هنوز بر ماسه ها ردّ پای آن گمشده در پیش است. هنوز بعضی ها مثل ابر، از دور دست می گذرند، آدم ها آب نیستند امّا راکدند. هنوز همان جایی هستند که از ازل بوده اند. در خواب های هر شبه پاها از آدم ها جدا میشوند و پا برهنه در خیابانی طویل می دوند و به جایی نمی رسند در تاریکی که برگردندبا کفش های جامانده کسی نمی داند که چه باید بکند، هر که در نصیب خودش راه می رود. همه یخچال کوچکی در خود دارند که دوستت دارمی در آن یخ بسته. منتظرند تا وقتی که کار از کارخانه خیلی گذشت یخش را در دل آب کنند. چون دوستی در کار نیست می گویند دشمنان خود را دوست بدارید. مسخره نیست؟ از پرسه ی شور و شعف در دربند خبری نیست.
برخی که بیشتر معتقدند بر علیه آن زندگی می کنند. ماهواره ها با دو سه فیلم قر کمر، دهکده را به عقد دائم در آورده اند. به نوجوانی هرگز اجازه نداده اند که بر کرانه های خزری، بندری برقصد. جنگ جهانی در همین خود کشی همگانی اعلام شد، پیرترها ترش رو ترند؛ چون، گذشته را از دست داده اند. آری! ما قاتل خودیم!
چرا از مرگ می ترسیم؟ اگر مرگی در کار نبود زمین پیر و فرسوده می شد. همه داز او بیرون از خانه نگهداری می کنند. سر قبرها گل و گلدان می گذارند که مرحوم را مخفی کرده باشند؟ شهرها گورستان را از خودشان بیرون کرده اند، چرا؟ دریا که شرط نمی گذارد، رودخانه هل دادنی نیست.
عمری ست دنبال یک میان برم
پشت این فرمان این ترافیک درسرم از چه می گذرم؟
همسرم؟
همسرم در سوئد با پیش بند سفید کافه ای در لس آنجلس
برادرم در آلمان و دوستانم در تمام دنیا جزجز به چه کاری مشغولند؟
1 comments:
Ari! agar marg nabood nahaghi bidad mikard!
Post a Comment