امیر عزیز
هیچ وقت فکر نکردم که یک نویسنده ام، البته نوشتن را همیشه دوست داشتم، دارم و خواهم داشت. برای آدم هایی مثل من که بلد نیستند خوب حرف بزنند نوشتن بهترین راهکار است برای تخلیه ی درون با این که من حتی خوب هم نمی نویسم. یک چیزهایی نوشتم و می نویسم اما همیشه مخفی شان می کنم آخر می دانی من کمی ترسو هستم، حالا ترسو هم که نه شاید خجالتی بگویم بهتر باشد. همه چیز از کلاس های عربی شروع شد، آخ که چه قدر متنفرم از عربی، از عرب ها هم که... . معلم قواعد را آموزش می داد و من تمام قواعد را زیر پا می گذاشتم و بی توجه به دیگران تنها می نوشتم. یک کافه ای هم هست در خیابان ولیعصر که من خیلی دوستش داشتم. کافه469آنجا هم گاهی مکانی بود می شد برای نوشتن تا این که رسیدم به وبلاگ تو. خوب هیچ وقت وبلاگ و وبلاگ نویسی و در کل اینترنت را با این تعداد کم مخاطبانی که دارد جدی نگرفتم حالا معلوم نیست از 20 یا 30 درصد مردمی که در ایران به ایترنت دسترسی دارند چه تعدادی حوصله ی خواندن چرندیات من را داشته باشند. به هر حال از این کار خوشم آمده، اظهار عقیده در دنیایی مجازی که هیچ کس حقیقتت را نمی داند کار جالبی است اما من به خودم قول دادم که هیچ گاه جز حقیقت ننویسم و اگر دیگر در کنار تو نمی نویسم و اینجا را برای نوشتن ساخته ام دلیلی جز رفع زحمت نداشتم. به خاطر تمام لحظات خوبی که به من بخشیدی ممنون. مهربانی هایت را نگهبان باش
2 comments:
thank you miss maryam for the test
salam
baghcheye no mobarak
kheyli khoshhalam ke vase khodet mostaghel shodi
vase hamchin roozi lahze shomari mikardam na be khatere in ke mozahem bashi balke be in khater bood ke mikhastam esteghlaleto bebinam
ama heyf shod bi khabar rafti
kash ghablesh bam harf mizadi o dar jaryanam mizashti
midoonam too in moddat zahmate webloge man roo dooshe to bood
bavar kon age be khatere sharayete roohi raanim nabood nemizashtam hamchin etefaghi biofte
omidvaram ke movafagh tar az ghabl be karet edame bedi
delam barat mitange
movafagh bashi
ya hagh
Post a Comment