September 17, 2011

توی هر شهر غریبی با تو میشه...



نه که فکر کنید چشمم دنبال شوهر مردم است، نه. من هرجه از جنس مرد می خواستم در وجود مردی که همین حالا صدای خروپفش در اتاق پیچیده و پای چپش از پتو بیرون است پیدا کردم.

درست است که قضیه بر می گردد به ده سال پیش و وقتی که من تازه داشتم برای دانشگاه میخواندم ولی دست خودم نیست. همین جوری اسهال گرفتم وقتی که پیدایش کردم و فهمیدم ازدواج کرده. من هم ازدواج که کردم هیچ بچه دار هم شدم ولی این دلیل نمی شود آدم هر غلطی می کند فرتی توی آن خراب شده بنویسد. 

پس

فیس بوک ان است.

No comments: