September 22, 2011

تو هم یک روز بزرگ میشی


    کیوان آرام در را پشت سرش می بندد. اتاق تاریک است اما پسرم نمی ترسد. نمی دانید چه لذتی دارد ان که کسی به خاطر وجود شما از هیچ چیز نترسد. به پهلوی چپ دراز کشیده ام. کنارم خوابیده، سینه ام را سفت در دهان دارد و تلاش می کند دهانم را با دست چپش پیدا کند. سرم را جلو می برم و با لب هایم انگشت های کوچکش را فشار می دهم. سینه ام را ول می کند و نگاهم می کند. تمام دستش را که در دهانم می کنم دوباره سینه ام را می گیرد. نیم ساعتی طول می کشد شیر خوردنش، ولی تا آخر دنیا هم که باشد خسته نمی شوم. نه من از شیر خوردن پسرم و نه او از انگشت خوردن من و نه هیچ کدام از صدای دریا داور....

پ.ن: این لالایی برای بزرگسالان هم تجویز می شود. 



2 نظرات:

دیوانه said...

اینقدر زیر پرچمم که وقت نکردم حتی برای پاییزم بنویسم
مگه این پرچم ول می‌کنه لامذهب..
این پستت کم‌کم داشت موجب تحریک می‌شدها...
خوب شد کوتاه بود...
راستی! منظورت دریا دادور بود؟
پایدار باشی

Anonymous said...

Drod khanom matnat ra khandam delam baraye madaram tang shod rasti chand mahi mishe azadam vali dobare ye eshkali pish omad darbedar shodam 5 mahi mishe range thranam nadidam alan az nete bimarestan estefade kardam va jvabe chand dosto dadam kolyeham bad az omadane biron bazi dar miaran kholase omidvaram ba pesar golet va hamsaret khosh bashid ke armane ma khoshi shomast bedrod