Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts

March 20, 2007

لبخند

ابر: دوربین
رعد و برق: فلاش
باران: داروی ظهور
و دل من هم: قاب
حالا آقایی که شیشه ی ماشین ها را پاک می کنید لطفآ برای لحظه ای لبخند بزن. می گویند نوروز است، یادگاری می ماند. یادمان می ماند. راستی دخترت تمام چشم های حسود سر چهارراه را ترکانده، منتظرت است.
سال خوبی داشته باشی آقا.

سومی

پس!
سومی که بود که گریه کرد؟
ما که
دو نفر بیشتر نبودیم!

March 12, 2007

پایانی

چیزهای بسیاری هستند که می پوسند
فراموش می شوند و می میرند
مثل: تاج، عصای مرصع و تخت سلطنت
چیزهایی هم هستند که نه می پوسند
نه فراموش می شوند
و نه می میرند
مثل: کلاه و عصا و کفش های چارلی چاپلین

February 19, 2007

با نام تو

ما
در عصر احتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصر قاطعیت تردید
عصر جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال، یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی یک لحظه احتمال ندارم